پيشترها عادتی داشتم که هر از چند گاهی، نشانی بعضی از صفحات و پايگاههای موجود در وب را تحت عنوان «سيری در فضای سايبر » ذکر می کردم. الان هم فيلم هوای هندوستان کرده... اگر اين شيوه را پسنديديد ما را هم از نشانی صفحاتی که به نظرتان جالب می آيند آگاه کنيد. شايد اين شيوه، برای کسانی که مثل من مجال کمتری برای وبگردی دارند، مغتنم باشد.
@ نقد خانم سيما سماکار بر «غير قابل چاپ» سيد مهدی شجاعی، دست کم اين حسن را دارد که خلاصه داستان های کتاب را می شود خواند.
البته ادبيات زنانه! درباره گابريل گارسيا مارکز (زندگی در ميان لجن) و صادق هدايت (از نگاه احسان طبری) نيز مطالبی خواندنی گرد آورده است.
@نشريه سينمايی سی نت به سردبيری خانم مريم سپاسی _ نويسنده يادداشت های آخرالزمان، مدتی است که رنگ انتشار گرفته است و ما بي خبر. به گمانم اين نشريه وزين، قابليت آنرا دارد که با اين گروه حرفه ای، پايگاهی مستقل برای خود داشته باشد.
در آخرين شماره اين نشريه، يادداشت سردبير با عنوان «به نام پروردگار خالق آزادی و انتخاب» که به آزادی های فيلمساز و مخاطب اشاره می کند، به چشم می خورد و در کنار آن پرونده ويژه، سينمای جهان، سينمای مستند و معرفی يک کتاب قرار گرفته است.
@ بهروز رضايی عزيز هم دچار وبلاگ شد. جدای از زمزمه های شاعرانه اش که شنيدنی اند، خودش هم عزيز و دوست داشتنی است.
@ سروده اسپريچو برای نادر ابراهيمی ... راستی! اگر کسی از حال ايشان خبری دارد ما را بی خبر نگذارد.
@ حرف های يک الپر در باره مارکوزه فيلسوف سياسی آمريکايی آلمانی تبار. برای آنها که به بحث انقلاب و اصلاح علاقمندند...
@ ماجرای دروغ های رسمی از زبان لوموند ديپلماتيک هم خواندنی است. نويسنده آن که استاد تئوری ارتباطات است، با ذکر قرينه های تاريخی درباره جنگ های روانی و دروغ های مصلحتی! جنگ افروزان، به عملکرد حاکمان فعلی آمريکا در جنگ با عراق پرداخته است.
@ کانون فيلم دانشگاه شهيد باهنر نيز همچنان فعال است. ياد روزهای خوبمان بخير...
@ اين فلش هم برای تفنن و نيز دوست داران ترانه: خيال نکن نباشی، بدون تو می ميرم!(عليرضا عصار). امان از ذهن طنزپرداز اين قوم!... با تشکر از عباس عزيز
برای اينکه مطلب پيشين ابتر نماند، ديدگاه چند دوست عزيز را که در باره موضوع، نظر داده بودند می آورم و اگر مجالی شد باز هم در اين باره خواهم گفت:
وحيد اميری: به قول كمال الدين اسماعيل:اي عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول/زين هواهاي عفن زين آبهاي ناگوار!/به قولي ديگر جانا سخن از زبان ما مي گويي!
سيامک بهرام پرور: در مورد بحث آغازين خيلی با شما همعقيده نيستم . اين که چه موضوعی اساسی ست و چه موضوعی اساسی نيست هيچ ربطی به ميزان خطزات ناشی از آن ندارد !! بلکه بيش از آن به نگاه شاعر و يا گوينده و هنرمند بستگی دارد . مثالی می زنم ... اينکه ادم خودش را زير قطار بياندازد کار بسيار خطرناکی ست اما آيا اينکار کار هنری و از آن مهمتر کاری اساسی ست ؟! ... من فکر می کنم که هر هنرمندی بر اساس درونيات خودش ، عقايدش و اصولش می گويد و می نويسد ( البته هنرمند نه هنر فروش !!) . نوشته شما مرا به ياد يکی از اثار بسيار استثنايی و تيزبينانه نادر ابراهيمی عزيز انداخت که در دفاع از قفس نوشته شده است ! و اينکه گاه پرنده های کاغذی به معجزه قفس به سيمرغ بدل می شوند !!! ....
مرتضی قاسمی: حيف که کاری از دست من برنمياد! با بد و بيراه هم که چيزی درست نمیشه....نفرينمون هم که بی اثر شده....خودت بگو چيکار کنم تا من همون کار رو بکنم....
رضا کرمی : با كليت بحثت موافقم ولي اينكه برخي بگويند شعر سخن امروز نيست شايد در درجه اول مشكل به خود ما برگردد كه چقدر به نيازهاي انسان امروزي به شعر پرداخته ايم و آيا اصولا شعر قادر است به نيازهاي انسان امروزي كه متاسفانه بيش از همه حول زندگي حيواني ميچرخد پاسخ بگويد يا خير من بيش ازهمه مشكل را در نهادبشريت ميبينم كه نيازهايش هم سنخ با آنچه شعر ميتواند پاسخگو باشد نيست وبه حدي تنزل پيدا كرده است كه با هر چيز دم دست قابل ارضاست.
اشاره: روي دلم مي ماند اگر نگويم سيامك عزيز در زمره كساني است كه پيام هايش سرشار از انديشه و مهري است كه هر كجا سر مي زند نويسنده وبلاگ را بي نصيب نمي گذارد. می توانی مطمئن باشی که نوشته ات را از ابتدا تا انتها می خواند و نظر يا نقد محبت آميزش را نثار می کند. من كه حتي در صفحات دوستان نيز بدنبال نامش ميگردم و با انديشه روشن و احترامش به مخاطب حظ ميكنم.