Katibe Zakhm | کتيبه زخم | Morteza Parizi

þ می نویسم
مرتضي پاريزي

برای اینکه یادم بیاید چطور می شود نوشت...



þ ارگ بم و کنگره هایی که فروریختند
مرتضي پاريزي

katibe1.jpg


katibe22.jpg



þ گوشه هايي از فاجعه
مرتضي پاريزي


þ سخنی از اعماق فاجعه...
مرتضي پاريزي

ناگفته های فراوانی از وقایع و فجایعی که در این چند روزه بر بم گذشته است، مثل اجساد بسیاری از قربانیان برای همیشه در زیر آوارها دفن خواهد شد. مصایبی که حتی به چشم تیزبین صدها خبرنگاری که در بم حضور دارند، نیامده است و یا من ندیده ام...
و اما
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر
...

در خیابان های بم، اینروزها از هر کسی که نشانی جایی را بپرسی، می گوید: بمی نیستم! و این قاعده، تنها استثناهای اندکی دارد چرا که نسل بخش عمده ای از مردمان بم در این زلزله، قطع شده است. بسیاری از جنازه های مانده در زیر آوار که چهار روز پس از واقعه، در حال تلاشی اند، خانواده هایی هستند که کسی از ازشان نمانده است تا بخواهد دنبال لودر و بیل مکانیکی باشد و از زیر خاک درشان آورد.

چهارمین روز فاجعه است و هنوز بسیاری از کوچه های محله های قدیمی شهر، بر اثر مسدود شدن، رنگ امداد به خود ندیده اند. محبوب ترین موجودات بم در این ایام، بی شک سگ های زنده یابی هستند که با نگاه معصوم و پوزه های خونی از شدت فعالیت، مژده کشف انسانی نیمه جان یا پیکری متلاشی شده را پارس می کنند. اگر با گوش خودم نشنیده بودم دعاهایی که نثار آنان می شود باورم نمی شد که روزی، سگ ها حتی از مدعیان نجات مردم، محبوب تر باشند. یکی می گوید: اجرشان با... و حرفش را می خورد و دیگری در قبرستانی که آبادترین! قسمت شهر است در هاله ای از بغض و خشم، می گوید: کاش فلان سازمان... به جای تربیت اینهمه ... چند تا سگ زنده یاب تربیت کرده بود تا امروز این وضع را نداشتیم و های های می گرید.

[ ادامه مطلب ]



þ سفری به عمق فاجعه...
مرتضي پاريزي

وبلاگ و جذابیت های رنگ رنگش ، انگیزه های فراوان برای نوشتن خلق کرده است، من اما انگار دل سپید این صفحه را تنها سنگ صبوری می دانم که توانسته است پناه لحظه های بی پناهی باشد و این البته  کم چیزی نیست...

راستش! الان از بم رسیده ام... با آنکه به مصیبت عادت کرده ایم اما اینبار ماجرا فرق می کرد...

بعد از آن صبح جمعه که با صدای جیغ از خواب پریدم و دیدم تخت، مثل گهواره ای تکان می خورد، پس از دقیقه ای ، ماجرا را با شوخی و خنده ای تمام کردم و بلند شدم. بیقراریم اما اجازه خوابیدن نمی داد، هنوز ماشین گرم نشده بود که سر از خیابان های کرمان درآوردم تا راز التهابم را بیابم، اما نشانه ای برای آن  نیافتم، ساعت شش صبح روز جمعه کسی در خیابان ها پرسه نمی زد اما شلوغی چایخانه ای توجهم را جلب کرد، حلیمی سفارش دادم و گوشم به دهان مردمان بود اما آنها نیز تنها به دنبال خبر بودند و بس...

[ ادامه مطلب ]



þ مرخصی
مرتضي پاريزي

 

 

خاک بر سر تمام واژه ها نشسته است

 

مرده شور هم گريه می کند

 

آه ای مسيح بی پدر

 

چقدر بی کسيم!

     

گاهي كه مي خواهي به قبرستان نشيني زمين خو بگيري، دستي جنازه دلت را به تازيانه مي كشد، رنگ و درنگ ها جذبت نمي كنند، دست به زانو مي گذاري و پرمي كشي و گاه كه مي پنداري از همه تعلقات بريده اي، چنان زمينگير مي شوي كه انگار در خاك ريشه كرده اي. نمي دانم! شايد راز زندگي در همين اوج ها و حضيض ها نهفته باشد...

القصه! درگير پروژه اي شده ام كه تا ده روز آينده، در شبانه روز بيش از دو يا سه ساعت فرصت استراحت به من نخواهد داد، اگر چه هميشه از چنين پيشامدهايي با آغوش باز استقبال كرده ام اما اينبار ته مانده نيروي جواني هم محكي جدي خواهد خورد.

براي حرام نشدن كليك دوستان،  بخصوص آنها كه «سرنوشتشان سرودن است» اين توضيح را آوردم تاانشاالله اگر عمري باقي بود پس از گذر از اين روزها، براي سلامي دوباره خدمت برسم.

 

و يك رباعي براي خالي نبودن عريضه:

 

در قحطي مرد پايمردي گنه است

زخمت بزنند و برنگردي گنه است

در محكمه گناهكاران زمين

انكار گناهي كه نكردي گنه است

 



þ سيری در فضای سايبر
مرتضي پاريزي

پيشترها عادتی داشتم که هر از چند گاهی، نشانی بعضی از صفحات و پايگاههای موجود در وب را تحت عنوان «سيری در فضای سايبر » ذکر می کردم. الان هم فيلم هوای هندوستان کرده... اگر اين شيوه را پسنديديد ما را هم از نشانی صفحاتی که به نظرتان جالب می آيند آگاه کنيد. شايد اين شيوه، برای کسانی که مثل من مجال کمتری برای وبگردی دارند، مغتنم باشد.

 

@ نقد خانم سيما سماکار بر «غير قابل چاپ» سيد مهدی شجاعی، دست کم اين حسن را دارد که خلاصه داستان های کتاب را می شود خواند.

 البته ادبيات زنانه! درباره  گابريل گارسيا مارکز (زندگی در ميان لجن) و صادق هدايت (از نگاه احسان طبری) نيز مطالبی خواندنی گرد آورده است.

 

@نشريه سينمايی سی نت به سردبيری خانم مريم سپاسی _ نويسنده يادداشت های آخرالزمان،  مدتی است که رنگ انتشار گرفته است و ما بي خبر. به گمانم اين نشريه وزين، قابليت آنرا دارد که با اين گروه حرفه ای، پايگاهی مستقل برای خود داشته باشد.

در آخرين شماره اين نشريه، يادداشت سردبير با عنوان «به نام پروردگار خالق آزادی و انتخاب» که به آزادی های فيلمساز و مخاطب اشاره می کند، به چشم می خورد و در کنار آن پرونده ويژه، سينمای جهان، سينمای مستند و معرفی يک کتاب قرار گرفته است.

 

@ بهروز رضايی عزيز هم دچار وبلاگ شد. جدای از زمزمه های شاعرانه اش که شنيدنی اند، خودش هم عزيز و دوست داشتنی است.

 

@ سروده  اسپريچو برای نادر ابراهيمی ... راستی! اگر کسی از حال ايشان خبری دارد ما را بی خبر نگذارد.

 

@ حرف های يک الپر در باره مارکوزه فيلسوف سياسی آمريکايی آلمانی تبار. برای آنها که به بحث انقلاب و اصلاح علاقمندند...

 

@ ماجرای دروغ های رسمی از زبان لوموند ديپلماتيک هم خواندنی است. نويسنده آن که استاد تئوری ارتباطات است، با ذکر قرينه های تاريخی درباره جنگ های روانی و دروغ های مصلحتی! جنگ افروزان، به عملکرد حاکمان فعلی آمريکا در جنگ با عراق پرداخته است.

 

@ کانون فيلم دانشگاه شهيد باهنر نيز همچنان فعال است. ياد روزهای خوبمان بخير...

 

@ اين فلش هم برای تفنن و  نيز دوست داران ترانه: خيال نکن نباشی، بدون تو می ميرم!(عليرضا عصار). امان از ذهن طنزپرداز اين قوم!... با تشکر از عباس عزيز

 

برای اينکه مطلب پيشين ابتر نماند، ديدگاه چند دوست عزيز را که در باره موضوع، نظر داده بودند می آورم و اگر مجالی شد باز هم در اين باره خواهم گفت:

 

وحيد اميری: به قول كمال الدين اسماعيل:اي عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول/زين هواهاي عفن زين آبهاي ناگوار!/به قولي ديگر جانا سخن از زبان ما مي گويي!

 

 سيامک بهرام پرور: در مورد بحث آغازين خيلی با شما همعقيده نيستم . اين که چه موضوعی اساسی ست و چه موضوعی اساسی نيست هيچ ربطی به ميزان خطزات ناشی از آن ندارد !! بلکه بيش از آن به نگاه شاعر و يا گوينده و هنرمند بستگی دارد . مثالی می زنم ... اينکه ادم خودش را زير قطار بياندازد کار بسيار خطرناکی ست اما آيا اينکار کار هنری و از آن مهمتر کاری اساسی ست ؟! ... من فکر می کنم که هر هنرمندی بر اساس درونيات خودش ، عقايدش و اصولش می گويد و می نويسد ( البته هنرمند نه هنر فروش !!) . نوشته شما مرا به ياد يکی از اثار بسيار استثنايی و تيزبينانه نادر ابراهيمی عزيز انداخت که در دفاع از قفس نوشته شده است ! و اينکه گاه پرنده های کاغذی به معجزه قفس به سيمرغ بدل می شوند !!! ....

 

مرتضی قاسمی: حيف که کاری از دست من برنمياد! با بد و بيراه هم که چيزی درست نمی‌شه....نفرينمون هم که بی اثر شده....خودت بگو چيکار کنم تا من همون کار رو بکنم....

 

رضا کرمی : با كليت بحثت موافقم ولي اينكه برخي بگويند شعر سخن امروز نيست شايد در درجه اول مشكل به خود ما برگردد كه چقدر به نيازهاي انسان امروزي به شعر پرداخته ايم و آيا اصولا شعر قادر است به نيازهاي انسان امروزي كه متاسفانه بيش از همه حول زندگي حيواني ميچرخد پاسخ بگويد يا خير من بيش ازهمه مشكل را در نهادبشريت ميبينم كه نيازهايش هم سنخ با آنچه شعر ميتواند پاسخگو باشد نيست وبه حدي تنزل پيدا كرده است كه با هر چيز دم دست قابل ارضاست.

 

اشاره: روي دلم مي ماند اگر نگويم سيامك عزيز در زمره كساني است كه پيام هايش سرشار از انديشه و مهري است كه هر كجا سر مي زند نويسنده وبلاگ را بي نصيب نمي گذارد. می توانی مطمئن باشی که نوشته ات را از ابتدا تا انتها می خواند و نظر يا نقد محبت آميزش را نثار می کند.  من كه حتي در صفحات دوستان نيز بدنبال نامش ميگردم و با انديشه روشن و احترامش به مخاطب حظ ميكنم.

 





[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]


لمس کتیبه
خانه
آرشيو
مذاکره مستقیم
پست الكترونيك

دوستان قدیمی
شادی شاعرانه
عدالت در محاق
راه زن
م - بامداد
بابای پارسا
سفرنامه باران
کاریز

شاعران
محبوبه ابراهیمی
ابراهیم اسماعیلی
محسن اشتیاقی
مریم افضلی
وحید امیری
راضیه ایمانی
محسن باقرلو
زهرا باقری شاد
سیامک بهرام پرور
سعید بیابانکی
فاطمه حق وردیان
هومن حقیقت
رامین خرسندی
بهروز رضایی
سید هانی رضوی
محمد رمضانی فرخانی
روح الله ساریجلو
محمد شریف سعیدی
عبدالرحیم سعیدی راد
جلیل صفربیگی
فرهاد صفریان
نیما عابد
آرش علیزاده
حسن علیشیری
مسلم فدایی
مهدی فرجی
سید ضیاء قاسمی
مرتضی قاسمی
حسن قریبی
علیرضا قزوه
محمد کاظم کاظمی
رضا کرمی
مژگان بانو
هادی محمدزاده
سیدرضا محمدی
نغمه مستشارنظامی
مجید معارف وند
سیدعلی میرافضلی
عباس نادری

دوستان نادیده
آبی آسمانی
آرکاداش
احسان ستاری
اعدامی و قفس
باران
با صدای چی؟
برای دلم
تخریبچی دوران
ترانه مجهول
ترانه های برفی
ترلان
تنهایی های پریا
جهان بیکس
چرند و پرند
خاله ریزه
خونه
دانشجوی دهاتی
دلتنگی های صبا
رخصت زیستن
سیرجان ما
شبگرد
شمن
صادقانه
عزیزکم سلام
غریبستان
فرهنگستان
مجهول
یادداشت های آخرالزمان
یادداشت های مسیح

ادبیات
من و ویرجینیا
غزل افغانستان
زبان فارسی در دنیای ارتباطات
چه ویر

روابط عمومی
روابط عمومی کاربردی
کارگزار روابط عمومی
روابط عمومی
روابط عمومی منتقد

چهار راه
ایسنا
بازتاب
امروز
دات
سردبیر:خودم
کیهان
اخبار گویا

شیمی
وبلاگ شیمی
یک فنجان شیمی


آمار کتيبه


لوگوی کتيبه

کتیبه زخم

لینک صفحات یا سایت های فوق جهت سهولت دسترسی خودم آورده شده اند و به منزله تایید یا رد محتوای آنها نیست

طراحي قالب


خاطرات پارساکوچولو