حضور شناسنامه دار شاعران

در ميان اينهمه اخبار ناگوار، خبر خوب اينروزها_ دست کم برای من_  روی آوردن شاعران خوش قريحه به وبلاگنويسی است. ليست نسبتا کاملی از شاعران را فرهاد عزيز در غزل معاصر آورده است.

با آنکه برخی از اين دوستان، شعر را سخن امروز نمی دانند اما همچنان سرگرم سرايشند و البته کوششان برای تجربه عرصه های نو و راههای کم رهرو ستودنی ست.

 يکی از ويژگی های متمايزکننده اين گروه از وبلاگنويسان آن است که صفحاتشان را با نام واقعی خودشان می نويسند. فرصت تامل در اين باره نداشتم اما به گمانم جدای از حقی که شاعر برای اثر خود و عرقريزان روحش قائل است می توان از منظری ديگر نيز نگاه کرد.

خنثی بودن شعرهايی که می شنويم و عمدتا از مضامين عاشقانه و برخی آسيب های  اجتماعی مثل فقر و ... فراتر نمی رود شايد يکی از دلايل حضور جراتمندانه! و شناسنامه دار شاعران است. البته من مطمئنم که بسياری از شاعران، شعرهای چاپ نشده فراوانی دارند که يا مجال و يا جرات انتشار نيافته اند اما هر چه که هست، دامنه تاثيرگذاری شعر در جامعه و شاعران به عنوان هنرمندانی که می توانند جلودار و فرهنگ ساز باشند رقيق تر می شود. قصد مقايسه ندارم اما هنرهايی چون ادبيات داستانی و سينما حرف های اساسی تری برای گفتن داشته اند و از همين رو ، بيشتر مورد تعرض واقع شده اند و حتی کسانی مثل مخملباف، حاتمی کيا ،  سيد مهدی شجاعی و ...  که در درون دايره حاکميت قرار داشته اند از اين تعرضات مصون نمانده اند.

می دانم که شاعران در برابر پديده ای همچون تعيين تکليف کردن، زودرنج ترند و کسی نيز چنين صلاحيت و جسارتی ندارد اما دوست دارم صاحبنظرانی که گاه، گذارشان به اينجا می افتد، از راهنمايی دريغ نکنند.

 

و اما برای اينکه راه دور نرفته باشيم، غزلی از همان دست که برشمردم تقديم می کنم:

 

صدای بی صدا...

صدای حادثه می آمد، صدا، صدای شکستن بود

کسی دوباره فرو می ريخت، کسی که مثل خود من بود

 

صدای ريزش رويايی که گيسوان طلا را سوخت

صدای گمشده مردی که در تدارک رفتن بود

هميشه  قسمت او سرگيجه های لکنت و لعنت ... آه
هميشه آينه گی می کرد، هميشه سنگ فلاخن بود

ولی زمانه چنين می خواست ، چنان نباشد و برگردد
به سرزمين صداهايی که مثل سايه، سترون بود

دوباره شرم  و فراموشی، دوباره  لکنت جاويدان

دوباره  مرده پرستی که اسير وسوسه تن بود

 

...

« نگاه خيس اهورايی»،  هنوز مسئله ام اين است

چقدر گيج و نفهمم آه...  چقدر مساله روشن بود  

بعدالتحرير: عليرغم اينكه خدمات شبكه را از طريق مخابرات دريافت مي كنم اما دو روز است كه به هيچ يك از وبلاگ هاي پرشين بلاگ دسترسي ندارم و تنها مي توانم از طريق سايت اصلي پرشين بلاگ پيام هاي دوستان را مشاهده كنم. اگر چه اين از دلتنگي نديدن وبلاگ دوستان نمي كاهد اماشايد براي عزيزاني كه ماجرا را پرسيده اند قانع كننده باشد. به وبلاگ دوستان هم دسترسي ندارم تا بدانم چه بلايي بر سر بلاگ اسكاي آمده است؟ بلاگ اسپت هم که پيشتر از دست رفته بود.


مرتضي پاريزي
پيام هاي ديگران :

hgh spray : Life isn`t fair. It`s just fairer than death, that`s all.
November 17, 2004 04:40 PM

hgh spray : Life is too important to take seriously.
November 17, 2004 04:41 PM

hgh spray : The supreme irony of life is that hardly anyone gets out of it alive.
November 23, 2004 04:59 PM

lose weight : Clarity of mind means clarity of passion, too; this is why a great and clear mind loves ardently and sees distinctly what it loves.
November 23, 2004 08:43 PM