کي شعر تر انگيزد ... ؟

گر چه يادآوري برخي دوستان (سفرنامه باران و افکار من) در باره رنج و ادبار موجود در این گاهسروده ها آگاه بودم اما ناخواسته دفترهاي شعرم را دوباره جستجو كردم تا ببينم مي توانم نقيضي بر اين گفته بياورم، اما نشد كه نشد...


انگار اندوهي كه در قلب هاي ما لانه كرده است فراتر از حزن عارفانه و غم غربت و دوري از نيستان و ... ريشه در تاريخ تلخمان دارد.


 قلب هاي محزون ما نمي توانند شاد بسرايند و اين في نفسه نمي تواند اشكالي داشته باشد. البته آنان كه خود را در زمره هنرمندان مي بينند و معتقدند كه افق هاي دور را زودتر مي پايند و مي خواهند پيشاپيش قافله حركت كنند و احيانا رسالت تزريق شادي به محيط را بر دوش احساس مي كنند حسابشان سواست.


براي شاد سرودن بايد شاد زيست و سيخ زدن به گرده اين بحث،  درافتادن به تسلسل باطل بحث هايي است كه پيش از اين داشته ايم. يك مثال ساده (واليته بدون ارزش گذاري) همين شادي شاعرانه خودمان است كه از شعر و شيفتگي شروع كرد و در جستجوي شادي به سياست پناه برد، چرا كه احتمالا به اين نتيجه رسيده است كه تا حداقل هايي از شادي را به چنگ نياورد،  جستجوي شاعرانه اش سرانجامي نخواهد داشت. ( دقيقا عكس همين راهي كه من رفته ام)


 


تلنگر


مدتي است كه از ورود به بحث هاي فني ادبي شانه خالي مي كنم چرا كه مي پندارم شايد بشود برخي پيچيدگي هاي غير ضرور و دست و پاگير كه از مقصد دورت مي كنند را با فرمول هايي ساده تر حلاجي كرد.  تجربه حضور در محافل ادبي گوناگون به من آموخته است كه وقتي ادبيات دغدغه اصلي تو نيست بهتر است بجاي رد و انكار سبك ها و قالب ها و موج ها از منظري ديگر به اين وادي بنگري.  گاهي براي من واژه اي چون تلنگر،  معيار و ملاك شاعرانگي مي شود. تلنگري كه باعث مي شود قطعه:  مثل بهت يك يتيم/ گم شدم در اين غروب بي پدر (سيد علي ميرافضلي) در ذهن كندم ماندگار شود ولي حتي يك سطر از سروده هاي كتابي در خاطرم نماند. اين فرمول البته قابل توصيه نيست و كاربردهاي محدودي دارد و استفاده از اين روش ها باعث زير سئوال رفتن بسياري از پيشرفت ها و ... خواهد شد اما اميدوارم بعنوان يك تجربه شخصي، قابل طرح باشد.


غرض اينكه دوستاني كه علاقمند به مباحث ادبي هستند غزل امروز را فراموش نكنند. همت ابراهيم اسماعيلي و دوستانش ستودني است . بحث چوپان هم هر چند ناتمام، خواندني است.


 


 ۲۹ تير


تقريبا هيچ سالي نمي شود كه بيست و نهم تير ماه را فراموش نكرده باشم اگر چه ديگران به رويم مي آورند. دوستي مي گويد شايد فراموشي ات عمدي است و نمي خواهي باور كني كه يكسال پيرتر شده اي!


 


یک رباعی


تقديم به همه شما:


در خلوت روشن دلت يادم کن


ويران شده ام بيا و آبادم کن


من کيستم ای هرم نفسهای خدا


يک سينه سکوت سرد... فريادم کن


 


مرتضي پاريزي
پيام هاي ديگران :

majid : كير تو كون همه اتون
June 24, 2004 06:03 AM

hgh spray : Life is divided into the horrible and the miserable.
November 17, 2004 04:40 PM

hgh spray : You`re alive. Do something. The directive in life, the moral imperative was so uncomplicated. It could be expressed in single words, not complete sentences. It sounded like this: Look. Listen. Choose. Act.
November 17, 2004 04:40 PM

hgh spray : Life is a fatal complaint, and an eminently contagious one.
November 23, 2004 04:59 PM