سخنی از اعماق فاجعه...

ناگفته های فراوانی از وقایع و فجایعی که در این چند روزه بر بم گذشته است، مثل اجساد بسیاری از قربانیان برای همیشه در زیر آوارها دفن خواهد شد. مصایبی که حتی به چشم تیزبین صدها خبرنگاری که در بم حضور دارند، نیامده است و یا من ندیده ام...
و اما
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر
...

در خیابان های بم، اینروزها از هر کسی که نشانی جایی را بپرسی، می گوید: بمی نیستم! و این قاعده، تنها استثناهای اندکی دارد چرا که نسل بخش عمده ای از مردمان بم در این زلزله، قطع شده است. بسیاری از جنازه های مانده در زیر آوار که چهار روز پس از واقعه، در حال تلاشی اند، خانواده هایی هستند که کسی از ازشان نمانده است تا بخواهد دنبال لودر و بیل مکانیکی باشد و از زیر خاک درشان آورد.

چهارمین روز فاجعه است و هنوز بسیاری از کوچه های محله های قدیمی شهر، بر اثر مسدود شدن، رنگ امداد به خود ندیده اند. محبوب ترین موجودات بم در این ایام، بی شک سگ های زنده یابی هستند که با نگاه معصوم و پوزه های خونی از شدت فعالیت، مژده کشف انسانی نیمه جان یا پیکری متلاشی شده را پارس می کنند. اگر با گوش خودم نشنیده بودم دعاهایی که نثار آنان می شود باورم نمی شد که روزی، سگ ها حتی از مدعیان نجات مردم، محبوب تر باشند. یکی می گوید: اجرشان با... و حرفش را می خورد و دیگری در قبرستانی که آبادترین! قسمت شهر است در هاله ای از بغض و خشم، می گوید: کاش فلان سازمان... به جای تربیت اینهمه ... چند تا سگ زنده یاب تربیت کرده بود تا امروز این وضع را نداشتیم و های های می گرید.

کمک های مردم، فوق تصور است اما هر روز که می گذرد، زخم های مصیبت دیدگان عمیق تر می شود، آنها تازه دارند می فهمند چه به روزشان آمده است، تازه ضجه هایشان دارد گل میکند و نگاه های مات و بی روحشان خیس می شود.

اینجا هم سیاست و بازی هایش دست از سرمان برنمی دارد، یکی به دنبال اثبات کارآمدی گروه و سازمان خویش است و ناکارآمدی دولت و دیگری دنبال توجیه بی گناهی دولت و ...
بگذارید بخشی از مباحثی را که در حاشیه امدادرسانی جریان دارد بازگو کنم، شاید فردا حتی حوصله ای برای نوشتن نباشد.

ساعت 23 دوشنبه شب است که ناگهان شایعه ای مثل زلزله، کرمان را می لرزاند. آشنایان و همسایه ها، مدام زنگ می زنند که در اینترنت یا ماهواره گفته اند امشب آن گسل کذایی به کرمان خواهد رسید و زلزله... می خواهم بخوابم تا برای عزیمت فردا به بم آماده باشم که همسایه ها تمام مجتمع را تخلیه کرده اند، هر کسی دست زن و بچه اش را گرفته است و با شتاب از پله ها پایین می رود... من اما برخلاف همیشه که با هزار دنگ و فنگ خوابم می برد امشب را آرام تر از همیشه تا ساعت 3 صبح می خوابم. هنگام عزیمت، خیل عظیم مردمی را می یابیم که در حاشیه بولوار، پیاده روها و یا پارک ها خوابیده اند وتا رسیدنمان به بم، این خود، بهانه آغاز بحثی می شود که در اکثر محافل جاری است.
می گویم: نمی دانم چرا آن مسئولی که اینروزها به سعید الصحاف ثانی مشهور شده است چه اصراری برای کتمان واقعیت ها دارد؟ چرا که کمترین نتیجه اش همین بی اعتمادی مردم است که اگر هزار آیه و قسم بخوری و دلایل علمی بیاوری که زلزله را نمی توان پیش بینی کرد، هیچ کس باور نمی کند و البته هیچ چیز را... همراهمان که مسئولیتی هم دارد و انگار داغ دلش تازه شده است و می خواهد همه سکوت چندروزه اش را در این فاصله تخلیه کند، آرام و شمرده و سپس عصبی و بغض آلود شروع به گفتن می کند. البته در سخنانش، تعلقات سیاسی اش هم جلوه گر است و چندان هم غیرعادی نیست. از همه ضعف ها، کم کاری ها و ناکارآمدی ها که سخن می گوید، اضافه می کند: در اینکه سیستم اداری ما فشل است و ناکارآمد، تردیدی نیست، اما صدا و سیما هم می خواهد خاتمی را مقصر زلزله بداند! و می افزاید: در آن صبح جمعه زمستانی، همه مردم و مسئولان خواب بوده اند و طبیعی است زلزله ای با آن قدرت، تخریب می کند و می میراند. می گویم: نمی شود همه چیز را در تقدیر خلاصه کرد، ژاپن هم ... حرفم را می برد و می گوید: اگر ژاپن هم بنایی خشت و گلی با قدمت چندهزارساله داشت هیچ وقت، سراغ از اسکلت های فلزی و استحکامات آنچنانی نمی گرفت، مگر می شد جایی را امن تر از بم سراغ داشت که قلعه ای خشتی، سه هزار سال تاب بیاورد و منطقی است که مردمانش به استحکامات و اصول مهندسی نوین توجهی نداشته باشند. کم کم داریم به بم می رسیم و من در اندیشه آنم که مگر در جاهای دیگر که زلزله آمده است چه کرده ایم؟ کدام شهرمان را بر اساس اصول مهندسی ساخته ایم که حالا دلمان را یه این توجیهات خوش کنیم، راستی مگر سال هاست نمی دانیم که زیر پای تهرانی ها، چند گسل خطرناک جاخوش کرده است و کافی است تا حرکت و جنبشی کنند تا بزرگترین فاجعه بشری در همه قرون و اعصار رقم بخورد؟...

این بحث ها و تصورات، آنقدر ادامه می یابد تا به بم برسیم، هنوز اول صبح است و سرما بدجوری می لرزاند و تا عمق استخوان نفوذ می کند. به ستاد امداد فرهنگیان که می رویم، چندتایی معلم، دور رییس آموزش و پرورش را گرفته اند و دست در شانه یکدیگر، گریه می کنند. آمار دقیق ندارم ولی از چند هزار معلم بم، تنها همین ها مانده اند. نگاهت که به چشم هر کدامشان گیر می کند، اشکشان را درمی آورد.

یکی از فرهنگیان باسابقه می گوید: تا همین چند روز پیش، برای خودم عزتی داشتم و حرمتی، اما دیشب باید التماس می کردم تا پتویی به من بدهند و شبم را بگذرانم. آنان که آرام ترند می گویند: قرار شده به ما مبلغ سی هزار تومان بدهند تا خودمان را به مرکز استان برسانیم...

راستش همه این حرف ها را زدم تا به اینجا برسم. نوشته قبلی را برای خودم قلمی کرده بودم و دلم، که داشت می ترکید اما این یکی را برای شما می نویسم و حتی اگر کورسویی را در این شب تاریک بیفروزد راضی خواهم بود.

یکبار گفتم که کمک های مردم، فوق تصور است و باز هم می گویم و دستان پرمهرشان را می بوسم. صحنه هایی مثل گرفتن عکس دسته جمعی دختر و پسرهایی که برای امداد آمده بودند و از سر ناتوانی و نبود ابزار برای بیرون کشیدن کشتگان، در خرابه های بم سرگردان بودند را نیز از خاطرم محو می کنم و حتی مناظر چندش آور لباس های مستعملی که در کنار خیابان ها رها شده است و انگار زلزله، فرصت مناسبی برای رها شدن از شر لباس های کهنه و بخاری های از رده خارج بوده است را.... اما از همین روزنه کوچک، چند کلام را با دل های روشن مخاطبان مطرح می کنم و می گذرم:

مسئله اصلی برای بازماندگان حادثه، زنده ماندن و جان بدر بردن نیست، برای کسی که حتی تا صد عضو خاندانش را از دست داده است، ممکن است در آینده ای دور، امیدی برای بهبود داغ و زخم باشد اما باور کنید، تکیه کلام عمده بازماندگان در کوچه پس کوچه های بم، آرزوی مرگ است و مرگ... از زنی که خاک بر سر می ریزد و ضجه می زند تا معلمی که یله و تنها، حتی رویش نمی شود برای گرفتن کرایه راهش تا مرکز استان، به کسی التماس کند. می دانیم و کاش باور کنیم برای کسی که هستیش را از دست داده است، نفس کشیدن تنها، شوقی بر نمی انگیزد...

مهم تر از همه کارهایی که تا کنون شده است، برنامه ریزی برای تداوم کمک ها و تزریق امید به آینده در دل های پاره پاره ای است که نه تلویزیونی دارند برای دیدن اخبار بشردوستی های داخل و خارج و نه حوصله ای دارند برای شنیدن بوق و کرناهای برخی مدعیان...

برای آنان که هنوز می توانند نفس بکشند، ادامه تحصیل فرزندشان در مدرسه، یافتن سرپناهی برای زندگی و بهره مندی از حدااقل امکانات زیستن، رویایی دور و دیر است و کمترین همت ما و شما می تواند تقویت این خردک امیدهای جامانده در خرابه های بم باشد.

اگر فرصتی بود و توفیقی، در اینجا و هر جا که دستم برسد در این باره حرف خواهم زد و کمترین انتظارم از دوستان این است که جهت گیری کمک ها را در این فضای عاطفی و احساسی، به سمت برنامه ریزی برای آینده زلزله زدگان و پیگیری وضعیت آنان پس از خوابیدن شور این ایام باشد. هنوز یادمان نرفته است که زلزله زدگان پیشین با سیصد هزارتومان!! وام بلاعوض، آنهم برای کسانی که عزیزانشان را از دست داده اند از یادها رفتند...
مباد که چند وقت دیگر زمزمه کنیم:

خزان بنشست و گل با بادها رفت
بهار از خاطر شمشادها رفت
تو گویی گل، نه رویید و نه پژمرد
چه آسان می توان از یادها رفت...


مرتضي پاريزي
پيام هاي ديگران :

عالیجناب منتقد : :((
December 31, 2003 01:00 AM

محمد جواد طواف : مرتضی جان.. مطالبت بسیار تأثیر گذار است.. از عمق فاجعه می گویی.. فاجعه ای که ریشه در طرز بودنمان دارد.. فاجعه ای که درسهای زیادی برای ما داشته است.. امید آنکه ما گوش و چشممان مسدود نشده باشد!.. و اینهمه پیام را بشنویم و ببینیم!
December 31, 2003 01:41 AM

بنفشه : می خواهم خواب اقاقیا را بمیرم خیالگونه در نسیمی کوتاه که به تردید می گذرد خواب اقاقیا را بمیرم برای تسلیت کفتن ساخته نشده ام . برای تو می گویم ای هم وطن. من به خود لرزیدن را با تمام وجودم حس کرده ام به قهر طبیعت جز تسلیم چاره ای ؟
December 31, 2003 02:37 PM

reyhan : zamin ... milarzad ... khordaade 69 ... roodbaar khoob yaadam hast
December 31, 2003 02:43 PM

rebel : با سلام و عرض تسلیت مطالب شما را در این چند روزه خواندم، بخصوص دیروز که بغض فرو خورده ام را ترکاند، براستی که حق باشما دوست گرامی است، فراموشی در کشور ما یک اصل تاریخی است، باور کنید هر چه داریم از ریشه داریم که در سطح چیزی جز علف هرز نیست...کاش کسی بود تا به انان بفهماند که این بار: زمین نه با ما، بلکه با شما نیز سخن گفت. به امید فردایی روشن.
December 31, 2003 07:18 PM

رز : سلام.بسیار رسا... دستت درد نکنه. با اجازه به مطلبت لینک دادم.
January 1, 2004 03:13 AM

آرزوي غمگين ـ گرگان : بار ديگر تو بار ديگر تو آنچه در من نهفته درياييست كي توان نهفتنم باشد با تو زين سهمگين طوفاني كاش ياراي گفتنم باشد خدايا فقط مي خواهم بگويم اشك و آه دردي را درمان نمي كند اما جان را تسكين مي دهد و قلب را ارامش مي بخشد تو را به بزرگي كرمت رفتگان حادثه را بيامرز و به بازماندگان صبري زيبا عطا فرمااي هموطن بازمانده بمي فراموش مكن كه در اين كلبه ي حقير قلبي شكسته و آغشته به درد ! اينك تنها براي توتلاش خواهد كرد باشد كه بهترين عشق عالم خداي هستي بخش من و تو تنهايمان نگذارد
January 3, 2004 09:09 AM

نوشی : كاش ميشد كاري كرد...
January 4, 2004 12:15 AM

سارا : چه می توان گفت وقتی آنکس که باید معتمدت باشد ، پشت می کند و یاری نمی کند ؟ چه می توان گفت وقتی دزد در خانه ات است؟
January 4, 2004 08:10 PM

احمد : سلام جانا سخن از زبان ما میگوئی . من در شهر مسجد سلیمان زندگی میکنم تمام هنر دولتمردان را میتوانید اینجا ببینید .مردم را آواره بیابان کردهاند و هشدار میدهند که بعد از 35 بار زلزله یک زلزله دیگر خواهد آمد و کار همه را یکسره مسکند .از اقدامات این حضرات برای مردم تهیه 25.000 دست کفن و تعداد زیادی بیل و کلنگ است گویا یکی از اقوام ایشان تولیدی لباس داشته و پارچه سفید زیادی آورده به ایشان فروخته است .
January 13, 2004 03:16 PM

mohsen : سلام دوست من من هم همراه همه اوارگان گريستم از تو براي نوشته زيبايت تشكر دارم
February 16, 2004 07:53 AM

tramadol : Sorry to keep you  Tramadol, but there Tramadol HCL is one of the most prescribed treatments for pain in the world. More than 55 million people have taken cheap Tramadol to relieve their back pain, shoulder pain, and other chronic conditions. By acting on parts of the brain that trigger pain, and by reducing the size of pain signals that travel throughout the body, Ultram Tramadol provides powerful pain relief in just minutes! Buy Tramadol Now or visit this site: http://www.x-tramadol.com
October 19, 2004 07:15 PM

fioricet : Ultram Generic Fioricet most likely reduces heart attack risk by irreversibly blocking the enzyme COX-1 online fioricet, thereby impairing the ability fioricet of platelets in the blood to form clots, Dr. Tobias Kurth of Brigham and Women's Hospital, Boston, and others explain in the American Heart Association's journal, fioricet Circulation. NSAIDs buy fioricet also lock on to COX-1, but the effect is reversible. Cheap Generic Fioricet or visit this site: http://www.top-fioricet.com
October 20, 2004 11:01 AM

tramadol : Tramadol is one of the most prescribed treatments for pain in the world.
November 12, 2004 07:56 PM

cash advance : This is the perfect chance for you to finacial cash advance dollars for you loan payday advance money here.
November 23, 2004 08:08 PM