باغ داغ
ضجه ای از صدای پريشان من ماند نقشی از گريه  در چشم حيران من ماند    عشق، تاوان رويای بی مرز من بود زخم، رويای تابان ايمان من ماند   عشق يعنی تو... يعنی صدايی که مانده است زخم يعنی... [ متن کامل ]

دوباره .. !
جنونی تازه ، زخمی نو ، نشان کرده ست جانم راو می گيرد همين ته مانده ی تاب و توانم راکجايی آی...! حجم هستيم در خويش می پيچدو می ترسم برون ريزد زدل ، راز نهانم راتمام آرزوهای مرا طوفان... [ متن کامل ]